پرونده هنر روز/
سال‌هاست که عادت کرده‌ایم شاهد ظهور یک‌شبه‌ی «انقلابی»های آتشین مزاج باشیم که به ناگهان و بدون این که کسی بداند چگونه، شهرت می یابند، مجری می شوند، پست می گیرند، تریبون‌های متعدد در اختیار آنان قرار می گیرد و البته بعد از چندی، گویی بعد از برآوردن مقصودی خاص، یک‌شبه هم از رده خارج می شوند.
کد خبر: ۲۲۸۰۷۵
تاریخ انتشار:۰۸ آذر ۱۴۰۰ - ۱۱:۰۲ - 29 November 2021
داوود مرادیان «نئومخملباف» سینما در جام جم، برادرش در جِم؟!

به گزارش روزپلاس، ادبیات داود مرادیان نه در شان «رسانه» است و نه در شان کسی که خود را عنصر «فرهنگی» می داند و اصولا نام آن را نقد روش و حتی تفکر نمی توان نهاد، بلکه تنها ابزار برچسب‌زنی و اصطلاحا مهر مختومه زدن بر پرونده انسان‌هاست.

سال‌هاست که عادت کرده‌ایم شاهد ظهور یک‌شبه‌ی «انقلابی»های آتشین مزاج باشیم که به ناگهان و بدون این که کسی بداند چگونه، شهرت می یابند، مجری می شوند، پست می گیرند، تریبون‌های متعدد در اختیار آنان قرار می گیرد و البته بعد از چندی، گویی بعد از برآوردن مقصودی خاص، یک‌شبه هم از رده خارج می شوند.

فاصله‌ای که داوود مرادیان از کسوت یک «مستندساز» تا یک «مدیر» با اظهارات جنجالی طی کرده است، بسیار قابل‌تامل است. او روز 5 آبان به عنوان مدیر گروه مستند بنیاد «روایت فتح» منصوب شد و حدودا دو هفته بعد، در گفتگویی جنجالی، و نستا کم‌سابقه از سوی یک مدیر فرهنگی، اتهاماتی را متوجه چهره جنجال‌برانگیزی به نام «اصغر فرهادی» کرد. مرادیان گفت:

" آقای اصغر فرهادی فیلمساز تیزهوشی است که هم حکومت را دارد و هم بیرون حکومت را. اصغر فرهادی با هر آنکه دوست داشته است فالوده خورده و میخورد. همین اصغر فرهادی چقدر با جریان روشنفکری نزدیک است؟"


داوود مرادیان «نئومخملباف» سینما در جام جم، برادرش در جِم؟!

همین اظهارات، از سوی چهره‌ای که مسوولیت رسمی دارد، گویی نفت بر آتشی ریخت که تقریبا رو به خاموشی بود و با بیانیه تند اصغر فرهادی، دوباره زبانه کشید.

نکته جالب و قابل‌تامل این که، فردی که در خارج از کشور، محاکمه و اتهام‌زنی به اصغر فرهادی را به صورت پیگیر کلید زد تا او را با اتهامات مضحکی چون استفاده از بازیگرانی که در یک یا دو پروژه منسوب به دستگاه‌های امنیتی حضور داشتند، به عنوان عامل نظام معرفی کند، خبرنگار مثلا «سینمایی» رادیو فردا(رسانه وابسته به آژانس مرکزی اطلاعات آمریکا)، «بابک غفوری آذر» بود. سوابق غفوری آذر نیز، خود بسیار جالب و درس‌آموز است و شاید در شناخت ماهیت پدیده‌های «انفجاری» و «رادیکال یک‌شبه» در فضای فرهنگی و سیاسی امروز به ما کمک کند.

یکی از وبگاه‌های تحلیلی خبری در گزارشی به تاریخ 6 مرداد سال جاری، درباره غفوری‌آذر نوشت:

" یکی از همکاران او در گفت‌وگو با اشاره‌ای به اینکه تمایلی به درج شدن نامش ندارد، می‌گوید «غفوری‌آذر» با نشریات اصلاح‌طلب همکاری داشت اما ضمن این همکاری با توجه به استقرار اصولگرایان در سال ۱۳۸۴ در تمامی سطوح قدرت در کشور و حتی قبل‌تر از آن به صورت پنهانی با گعده خاصی پیوندهای بسیار محکمی داشت و در روزهای به خصوصی در گعده‌های خصوصی و هئیت‌های مذهبی دوستانش حضوری مستمر داشت."[1]

این گزارش اضافه کرد که غفوری‌آذر در سال 88، به عنوان عضو هیات تحریریه یک نشریه، بدون ذکر نام در تهیه‌ چندین پرونده و ویژه ‌نامه درباره ۹ دی ۱۳۸۸ مشارکت جدی داشته است.

اما نکته کلیدی گزارش از قول یک همکار سابق غفوری‌آذر این بود:

" او در حالی از اصغر فرهادی در کن می‌خواست که موضع محکمی درباره حاکمیت اتخاذ کند که خودش همواره موضع سیاسی مشخصی نداشت و" وسط‌بازترین خبرنگار فرهنگی" در این عرصه بود."

این «وسط‌‌باز» بودن، صفتی است که بنا بر قرائنی، بر داوود مرادیان هم صدق می کند، همو که ظاهرا از طیف سیاسی کاملا متضاد، با بابک غفوری‌آذر، دو تیغه یک قیچی را تشکیل دادند تا در نهایت اصغر فرهادی را به دادن یک بیانیه تند سیاسی در مقابل نظام وادار کنند. مرادیان کارگردان مستند «رویای آجری»(مرداد 99)، خیلی زود طرف توجه و اعتماد نهادهای فرهنگی انقلابی قرار گرفت و پازل این توجه و اعتماد، با گرفتن یک برنامه روی آنتن شبکه «افق» و سپس با انتخاب به عنوان رییس گروه مستند بنیاد روایت، تکمیل شد.

اما نکته این‌جاست، که در حالی مرادیان به عنوان نماینده طیف «اولترا-انقلابی» و «سوپر حزب‌اللهی»، آن مصاحبه جنجالی را انجام داد که نکات قابل توجهی درباره برادر و همکار بلافصل او، «عباس مرادیان» وجود دارد.

داوود مرادیان «نئومخملباف» سینما در جام جم، برادرش در جِم؟!
داوود مرادیان «نئومخملباف» سینما در جام جم، برادرش در جِم؟!

در 22 فروردین سال 95، خروجی سایت‌ها و خبرگزاری‌های داخلی، تیتری با این مضمون منتشر کردند: «عباس مرادیان به شبکه Gem پیوست»

در متن این خبر آمده است:

" او که سال گذشته فیلم "آلما "را مقابل دوربین برد متقاضی حضور در جشنواره فجر بود که موفق به حضور دراین جشنواره نشد.

به گزارش میزان، این کارگردان جوان با سفر به ترکیه پنج فیلم تلویزیونی را برای این شبکه ماهواره ای کارگردانی کرده است."[2]

عباس مرادیان که سال 95 خبر پیوستنش به جم و همکاری با این شبکه ضدانقلاب منتشر شد، امروز همکار برادر است و احیانا با حمایت برادر مستند می سازد. او مدیر تولید مستند «کلاشینکف‌های آمریکایی» به کارگردانی و تهیه‌کنندگی برادرش بود.[3]

داوود مرادیان «نئومخملباف» سینما در جام جم، برادرش در جِم؟!

عباس مرادیان، کارگردان مستندی به نام «اوین لند» است که برادرش داوود تهیه‌کننده و فیلمنامه‌نویس آن است. اما در شناسه این مستند، نکته‌ای وجود دارد که تا حدی ریشه حمله ناگهانی مرادیان، در کسوت یک «سوپرانقلابی»، به اصغر فرهادی را روشن می کند.


داوود مرادیان «نئومخملباف» سینما در جام جم، برادرش در جِم؟!

فیلمنامه‌نویس همکار داوود مرادیان در «اوین‌لند» یکی از چهره‌های رسانه‌ای وابسته به یک طیف سیاسی خاص است: «امیر ابیلی»

امیر ابیلی، وابسته به طیفی از نویسندگان که در سال 88، حول فیلم «درباره الی» و بعدا «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی، در سایت رجا و دیگر رسانه‌های وابسته به جبهه پایداری، جنجالی به راه انداختند که نقطه شروع و همزمان سکوی پرتاب ایشان بود.

این طیف که در آن مقطع، حول و حوش بیست سال سن داشتند، با دامن زدن به دوقطبی حول فیلم‌های فرهادی، تلاش کردند از او چهره‌ای اپوزیسیون و از خود به عنوان نمایندگان اصلی طیف انقلابی و ضدفتنه تصویر کنند. این در حالی بود که هر دو فیلم فرهادی در آن مقطع، یعنی هم «درباره الی» و هم «جدایی»، پیام‌ها و کدهای روایی و تصویری آشکار در نقد بعضا بی‌رحمانه‌ی طبقه متوسط شهرهای بزرگ داشتند که نیروی پیشران تحرکات سیاسی موسوم به «جنبش سبز» بودند.

جدای از این، در دو سه سال اخیر، نام داوود مرادیان در بین فهرست منتقدان و نویسندگان وابسته به همین طیف(که اکنون پایگاه قدرت خود را در بکه 3 مستقر کرده‌اند) دیده شده و او عضوی بلافصل از گعده‌ها و محافل همین طیف است.

در بررسی سیر فرهنگی انقلاب اسلامی در عمر بیش از 4 دهه، اهل نظر ایجاد «دوقطبی» و «شکاف» را یکی از آفات بزرگ در کاستن از سرمایه اجتماعی انقلاب نزد اهالی فرهنگ و هنر تشخیص داده‌اند. زمانی در سال‌های نخست پیروزی انقلاب، طیفی از پایوران و فعالان سینمای قبل از انقلاب، که عمدتا زیر فشار جبر حاکم بر سینمای ایران، محصولات بنجل و بزن‌دررویی و مبتذل می ساختند، برای این که همراهی خود را با موج انقلاب مردم و ارزش‌های جدید نشان دهند، شروع به ساختن آثاری در نقد رژیم پهلوی و تحسین و تقدیس انقلاب اسلامی کردند.

معروف‌ترین نمونه از این آثار، فیلم «برزخی‌ها» به کارگردانی مرحوم ایرج قادری و با بازی جمعی از ستارگان اصلی سینمای فارسی یعنی مرحوم فردین، مرحوم ملک‌مطیعی، خود ایرج قادری و سعید راد بود. طبق روایات و گزارش‌های دست اول، در حالی آیت‌الله خامنه‌ای(رییس جمهور وقت) و طیفی از نیروهای روشن‌اندیش جریان انقلابی چون مهدی کلهر، موافق ادامه اکران این فیلم بودند و فیلم هم با اقبال عمومی جامعه انقلابی ایران مواجه شد، «اولترا انقلابی»ها و «سوپرحزب‌اللهی»هایی طیف چپ چون محسن مخملباف که در دفتر نخست وزیر وقت(میرحسین موسوی) نفوذ و قدرت فراوان داشتند، با حملات چماقی فیلم را پایین کشیدند و پرونده فعالیت فعالان سینمای قبل از انقلاب (که می توانستند به شدت در فضای بحرانی و سنگین ترور و جنگ کمک‌حال فضای سینمایی باشند) تقریبا بسته شد.

داوود مرادیان «نئومخملباف» سینما در جام جم، برادرش در جِم؟!

دیدگاه‌های انحصارطلبانه و شبه‌کمونیستی طیف سوپرحزب‌اللهی‌های چپ، که وزارت ارشاد را در اختیار داشتند، فیلترها و فشارها را چنان سفت گرفتند که خوانندگان مردمی و نسبتا سالمی چون «جواد یساری»، تا همین امروز پاسوز همان ممنوعیت‌ها هستند و بسیاری از چهره‌های فرهنگی و هنری که قصد داشتند در کشور بمانند و همسوی با انقلاب کار کنند، با جملاتی از این قبیل که «هنرمندان قبل از انقلاب اگر نماز هم بخوانند، قبول نیست»(منسوب به محمد خاتمی)، عطای کار را به لقای آن ببخشند و رخت مهاجرت ببندند. حتی چهره‌ای چون «منصور تهرانی»، سازنده ترانه خاطره‌ساز «یار دبستانی» و سازنده اولین فیلم سیاسی بعد از انقلاب(از فریاد تا ترور) هم مجبور شد از کشور مهاجرت کند.

دوقطبی‌سازی و تلاش‌های مبهم و بعضا مشکوک برای پیاده کردن افراد از قطار انقلاب، بعدها به انحاء مختلف ادامه یافت و در دهه هفتاد که چماقداران اوایل دهه 60، به دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران راه یافتند و پای درس حسین بشریه، مدح‌گوی «لیبرالیسم» شدند، چماق‌ها را به طیف دیگری سپردند که این بار با تابلوی «راست»، سردر سینما را پایین می آوردند و کتابفروشی آتش می زدند تا آتش هزینه‌سازی برای انقلاب و نظام خاموش نشود!

در این میان، بودند چهره‌های انقلابی اصیلی که با بلندنظری و درایت، عوض «فصل کردن» به نیت «وصل کردن» هر چه بیشتر اهالی سینما با نظام و انقلاب و کشور، تلاش کردند، بدون آن که اهل نمایش و جار و جنجال باشند. وقتی مرحوم ایرج قادری(کارگردان همان فیلم «برزخی‌ها»)، دلشکسته و افسرده از سال‌ها ممنوع‌الکاری، کنج خانه افتاده بود، «ابوالقاسم طالبی»، فیلمساز جوان وابسته به جریان انقلابی، نهایت تلاش خود را برای رفع ممنوع‌الکاری او صورت داد و موفق هم شد. طالبی نهایت تلاش را برای رفع موانع فیلمسازی مسعود کیمیایی در دهه 70 انجام داد و به عنوان کسی که پیوندهای خوبی با ساختار سیاسی داشت، هیچ‌گاه از کمک به اهالی سینما احتراز نمی کرد.

داوود مرادیان «نئومخملباف» سینما در جام جم، برادرش در جِم؟!

این تفاوت میان کسانی است که انقلابی‌گری آن‌ها اصالت دارد و خود برای نظام هزینه می دهند(چنان که طالبی با ساخت مهم‌ترین اثر ضدفتنه یعنی «قلاده‌های طلا»، هزینه داد)، نه این که برای نظام هزینه بتراشند و آن اندازه بر نظام باورها و عملکرد خود اتکاء و ایمان دارند که نخواهند با «دوقطبی‌سازی» و هل دادن دیگران به بیرون از قطار، برای خود جا باز کنند.

به بخش پایانی جوابیه مرادیان به بیانیه تند و افراطی فرهادی توجه کنید:

" بهتر است از طبیعت فرصت طلب و حزب بادی که امروز در آستانه اسکار با فیلمی که شائبه شدید کپی کاری بر آن محتمل شده زور می زند با نظام جمهوری اسلامی فاصله گذاری کند شاید بتواند دوباره چیزی دشت کند. نظامی که از موی سر تا نوک پای فرهادی مدیون وجود اوست. آقای فرهادی ماهم از شما بیزاریم اما شما حتماً نه از ما نه از هیچکس در جمهوری اسلامی نمی توانی بیزار باشید. درست مثل محسن مخملباف. شما از موی سر تا نوک پایت مدیون جمهوری اسلامی است ای کودک لوس، محبوب و غرغروی همه دولت‌ها! جمهوری اسلامی که ما برایش می‌میریم اما شما هم نانش را می خوری هم با فحش دادن به آن برای خود اسکار دست و پا می کنی."

این ادبیات، نه در شان «رسانه» است و نه در شان کسی که خود را عنصر «فرهنگی» می داند و اصولا نام آن را نقد روش و حتی تفکر نمی توان نهاد، بلکه تنها ابزار برچسب‌زنی و اصطلاحا مهر مختومه زدن بر پرونده انسان‌هاست.

قطعا و بلاتردید، بیانیه فرهادی غیرقابل دفاع، اشتباه و حتی خلاف مشی تاکنونی خود فرهادی بوده است. اما هدف ما در این مقال، تنها اشارتی به مسیری است که امثال فرهادی، ناخواسته، در آن می افتند و پایان آن مواجهه «صفر یا صدی» با نظام است. این نکته قابل توجه و تامل ویژه است که چرا اصغر فرهادی برخلاف مشی سه دهه‌ای خود، این چنین صریح و بی‌واسطه موضع «سیاست‌بازانه» اتخاذ کند که از قضاء، آینه تمام نمای دو تیغه قیچی است که این مدت او را روی الاکلنگ عصبی نگه داشتند و وادار به افتادن به یک سو کردند.

[1] https://www.mashreghnews.ir/news/1248471/

2 https://www.seratnews.com/fa/news/292137

http://www.shabestan.ir/detail/News/9739923


سهیل صفاری

بازگشت به ابتدای صفحه
ارسال به دوستان
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
روایت تصویری
نگاه دوم
پیشنهاد سردبیر
پربازدیدها

دو بازیکن عراقی در راه پرسپولیس؟

طبق شایعات احتمال پیوستن بهنام ثابتکار به استقلال وجود دارد

عضو کمیسیون برنامه مجلس: بودجه ۱۴۰۱ نسبت به گذشته وابستگی بیشتری به نفت دارد

علیرضا ابراهیمی در رادار سپاهان؟

خبر پیشنهاد روسیه به ایران برای توافق موقت هسته‌ای، مطلقا غلط و دروغ است / «درخواست ایران از روسیه برای ایستادن در برابر ترکیه و مخالفت مسکو با این درخواست» گمانه‌زنی‌های رسانه‌ای است/رسانه‌های غربی هیچ اطلاعی از محتوای مذاکرات دو طرف ندارند

جهاد یعنی تلاش برای هدفگیری دشمن؛ خدمت اجتماعی در شرایط فشار اقتصادی جهادی ارزشمند است/هیئت کانون جهاد تبیین است/جذب جوانان به هر قیمتی نباشد

ترانسفرمارکت از احتمال پیوستن شهاب زاهدی به پرسپولیس خبر داد

عکس/ پخت کباب کوبیده ۱۳۵ متری در بجنورد

چه کسانی می‌توانند وام بدون ضامن بگیرند؟

قابلیت Remix به اینستاگرام همه کاربران آمد

آغاز عملیات امنیتی گسترده الحشد الشعبی در منطقه «العظیم» استان دیالی

مادران متولد ماه‌های مختلف چند فرزند می‌خواهند؟

کشف گور دسته‌جمعی شهدای مسجد گوهرشاد در مشهد و بازخوانی پرونده این جنایت

رئیس جمهور: باید به هویت واقعی زن توجه کرد/خداوند هیچ تفاوتی بین زن و مرد برای رسیدن به کمال قائل نشده است/تکریم واقعی زن مسأله امور زنان ماست